هذیان های نیمه شب
درباره وبلاگ


چیزی ندارم
لایق تو
جز هذیان هایم
بپذیر
برگ سبزیست
تحفه درویش......
چه کند ،بی نوا
ندارد بیش.
-------------------

گرسنگی.

گرسنگی نان ،گرسنگی عشق،
گرسنگی آزادی....
ودستان تهی انسان ها درتمامی قرون،
وعطش سیال خواستن،
در حجم های بهت وحیرت وخشم
وحضور همیشه مداوم مرگ،
در برهوت همیشه تشنه آرزو ها....
گرسنگی چشم ها درطلب باران
وشوق باریدن وروییدن.

***********
عشق برای من
بارسنگین دلبستگی هاست
به رنج های آدمی
مفهوم عظیم فرا رفتن
از کنار دردها.
غاری ست دردل بزرگترین
وستبر ترین کوه های رنج.
می خواهم دراین غار
هم چون انسان های دور،دور
بدوی وگنگ پناه گیرم.
***********

مدیر وبلاگ : حسن تنگسیری
نویسندگان
جمعه 27 مرداد 1396 :: نویسنده : حسن تنگسیری
می خواهم به شانه های تو بازآیم
با کوله باری سنگین تجربه های میانسالی ام.
می خواهم شانه ای باشی
که برآن بغض سالیانم بترکد
ومرغان دریایی گریه هایم 
هق هق شبان ترس وتردید را
در آوازی بخوانند.
می خواهم چتری باشی
بر اندام برهنه اندوهم
ومرا در آرامشی هزار ساله پنهان کنی.
می خواهم به شانه ی تو بازآیم
با کوله بارسنگین تجربه های میان سالی ام.
می خواهم آسمانی باشی،گسترده وفراخ
که ستاره ی کوچک تنهایی ام بشکفد.
میخواهم یاری باشی که مرا بشنوی
واز تلخی کلامم به لبخندی در گذری.
می خواهم به شانه ی تو بازآیم
می خواهم کسی باشی
که اعتماد مرا در نگاهی
به من باز میگرداند.
می خواهم آن امیدی باشی
که روزم ادامه ی کابوس شبان دلتنگیم نباشد.
می خواهم آن شانه ای باشی که بر آن
بغض سالیانم بترکد
ومرغان دریایی گریه هایم
هق هق شبان ترس وتردید را درآوازی بخوانند.
می خواهم به شانه ها تو بازآیم
با کوله باری سنگین تجربه های میان سالی ام.
  (از:مینااسدی)





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 26 مرداد 1396 :: نویسنده : حسن تنگسیری
رستنی‌ها کم نیست، 
من و تو کم بودیم، 
خشک و پژمرده و تا روی زمین خم بودیم!
 گفتنی‌‌ها کم نیست، 
من و تو کم گفتیم،
مثل هذیان دم مرگ،
از آغاز چنین درهم و برهم گفتیم.
دیدنی‌‌ها کم نیست، 
من و تو کم دیدیم، 
بی‌سبب از پاییز 
جای‌ میلاد اقاقی‌ها را پرسیدیم. 
چیدنی‌ها کم نیست، 
من و تو کم چیدیم،
وقت گل دادن عشق روی دار قالی‌،
بی‌سبب حتا پرتاب گل سرخی‌ را ترسیدیم.
خواندنی‌‌ها کم نیست، 
من و تو کم خواندیم،
من و تو ساده‌ترین شکل سرودن را 
در معبر باد با دهانی‌ بسته وا ماندیم
من و تو کم بودیم، 
من و تو اما در میدان‌ها اینک اندازه‌ی ما می‌خوانیم!
 ما به اندازه‌ی ما می‌بینیم! 
ما به اندازه‌ی ما می‌چینیم! 
ما به اندازه‌ی ما می‌گوییم! 
ما به اندازه‌ی ما می‌روییم! 
من و تو کم نه، 
که باید شب بی‌‌رحم و گل مریم و بیداری شبنم باشیم!
من وتوخم نه ودرهم نه وکم هم نه،
که می‌باید با هم باشیم! 
من و تو حق داریم در شب این جنبش نبض آدم باشیم!
من و تو حق داریم 
که به اندازه‌ی ما هم شده
 با هم باشیم! 
گفتنی‌‌ها کم نیست! 
(از....؟)




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 23 مرداد 1396 :: نویسنده : حسن تنگسیری
زندگی،هوا،و...
عطر تو،موهای تو،
چشمهای تو،لبهای تو،
شانه های تو،قامت تو،
آغوش تو...
من عاشقانه های بسیاری برای تو نوشته ام
اشیا از شنیدن شعر من به خواب میروند،
من از شنیدن نام خویش از دهان توبه آسمان.
هی... زیبا!
من از لمس قرینه های تو
به تکثیر تشنگی رسیده ام.
تو ،میان خواستن و خاموشی،
خاموشی را برگزیده ای،
و من حکومت بر کلمات را.
حکومت تو بر سکوت بی پایان است.
تو...!رهیدۀحیرتِ بی چرا،
من،سپیده دمی دور در مِه،
خاموش به خویش و بی گفتگو.
عمر را پشت سر خواهیم گذاشت...
رازها، رویاها،و ماه،
و من...
و درد...
دیگر بیا...
بیا و در من خوانا شو
من تنها در تو به شفا میرسم.
درد دارم، درد...
بگذار به تو برگردم
به زندگی برگردم
دار الشفای تو
آغوش تو.
تو سرانجامِ آرامشی
بگذار آرام باشم
بیا،آهسته سخن بگوییم:
السلام علیک یا کلمة المکشوف.
آیا عشق مکافاتِ کاملِ فرزانگی ست؟
من خود اگر از اختیار عشق آمده بودم،
هرگز نمیخواستم
همه عمر ترانه خوان خسته ی این بادیه باشم.
سکوت بر سراسر کلمات سلطنت میکند.
من راهم را
از خلایق خواب زده جدا کرده ام
من از میان همین هیچ راهی نیست
راهی تازه خواهم گشود.
کلمات از کشف دعای من شادمان خواهند شد.
و من،
مرام نامه ی آزادیِ خود را باز خواهم سرود.
دریغا از کوچ کلماتی که مصرع راه بلدش
ترجیعِ بی پایانِ هفت بند من است.
خوابها، خوبیها، خانه،من،تو،
وآواز حنانه...
تو میدانی که کلماتِ من
هرگز
به امید واهیِ هر تکلمی
به دنیا نمی آیند.
خاموشیِ بی پایان جهان بی پایان است،
تنهایی بی پایان آدمی بی پایان است،
سکوتِ بی پایان سنگ،
و نماز بی پایان نیلوفر نیز...
نومید نخواهم شد.
زیرا او دعای مرا شنیده است،
آواز مرا شنیده است،
کلمات مرا شنیده است.
السلام علیک یا کلمة المکشوف!
هی زیبا..!
(از:نزارقبانی)




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 20 مرداد 1396 :: نویسنده : حسن تنگسیری
به قدری دوستت دارم 
که گر رازم عیان گردد
دگر هیچ عاشقی 
افسانه های لیلی و مجنون را نمی گوید
و کس از داستان خسرو وشیرین
وزیبایی ویس و عشق پر آوازه ی رامین
حکایت ها نمی جوید
به قدری عاشقت هستم
که گر روزی زبانم لال 
تنهایم رها سازی
نمی آید دگر از هیچ جا آوای مجنونی
به قدری عاشقت هستم
که گرتوبگذری ازخاطرات 
آن خیال خوب وزیبایم
نه دریاعاشقی بیند
نه باران ونه هامونی
به قدری دوستت دارم
که حتی فکررفتن هم
بیازاردمرالیلی
به قدری دوستت دارم
که ازاین راه دورو
ازپس کوهه ها 
تورامیخوانم ومیخواهمت خیلی
نفس درسینه ام یعنی حضورتو
وقلب عاشقم راه عبورتو
به قدری عاشقت هستم
به قدری دوستت دارم
(از:اکبرعسکری)




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 19 مرداد 1396 :: نویسنده : حسن تنگسیری
از عشق سخن باید گفت
همیشه از عشق سخن باید گفت.
می گوید: عشق ، ترجیع بندی ست که هیچ رجعتی در آن نیست.
می گوید: تکرار نامکرر است.
بی عشق ، خانه حقیر است ، محلًه خاموش است ، شهر افسرده است ، فضا تنگ است ، دنیا تاریک . بی عشق ، در هیچ سنگری سرباز نیست ، در هیچ نبردی ، فتحی.
دوست داشتن خوب است ، عشق ، اما ، عالی ست.
دوست داشتن آرامش است ، عشق غوغاست.
دوست داشتن دریاست
عشق ، آتشفشان همیشه زنده ی روح.
بی عشق ، جهان قبرستانی ست همه قبرهایش خالی خالی ،
 باغی بوته هایش درخت هایش همه خشکیده و پژمرده .
بی عشق چشمه بی آب است .
قلب ، بدون راز
باز گردیم به سوی عاشقانه زیستن ، اما عشق را همه میل تن به تن نیست،
از نگاه به نگاه ، رد پای عشق را بهتر از هر کجای دیگر می توان یافت ،
 از ضربه های آهنگرانه ای که بر سندان قلب می کوبند....
(از:نادرابراهیمی)




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 15 مرداد 1396 :: نویسنده : حسن تنگسیری
 دل تنگم مثل بعد از ظهرهای کسل کننده جمعه 
مثل وقتی که رفتی،
مثل وقتی که بی تواطاق پراز تنهایی شد 
 خیلی وقت بود که دیگر نبودنت برایم عادت شده بود،
 اما نمی دونم چرا امشب تمام خاطرات باتو بودن مثل یک بهمن بر سرم فروریخته
 انگار یکی راه نفس کشیدنم را بسته ،
میدونم که تو ارزش دل تنگی نداری ،
میدونم تو الان راحت گرفتی خوابیدی 
میدونم حتی به خیالت هم نمیرسه که من دل تنگ تو شده باشم 
اما چه کنم دست خودم نیست ،
شاید به خاطر تنهایمه،
 شاید به خاطرورق زدن آلبوم عکسهاییه که توروزهایی که فکر میکردیم
 خوشبختیم انداختیم ،چقدر زود همه چی  تموم شد
 تو رفتی ومن ماند م تنهای تنها
 همان طور که همیشه میگفتم 
من بعد از تو به هیچ کس دل نمی بندم 
آخه دل که کوچه وخیابون  نیست که یکی بیاد یکی بره 
تو دل آدم فقط یکی میتونه جابگیره 
حتی اگرم بره بازم جای خالیشو خیالش پرمیکنه
 ممکنه بعضی وقت هاآدم خودشو به خیالی بزنه
 اما وقتی تنها میشه
 وقتی که خاطرات تنهاییت راپر میکنه 
وقتی که سعی میکنی از ریختن اشک به دلیل غرور مردانه ات جلوگیری کنی
 وپک های محکم تری به سیگارت میزنی
 ودرحلقه های دود زندگیت را می بینی که دود شد
 از خودت خسته میشی 
اززندگی خسته میشی 
ازاعتماد کردن وازدل سپردن زده میشی
 دلت میخواد بخوابی 
دلت میخواد از خودت فرارکنی .
 کاش مسکنی بود که همه چیز را بتوانی فراموش کنی 
و صبح که بیدار میشوی بالشت از اشک های بی اختیار شبانه خیس نشده باشد 
ویا بهتر این که اصلا بیدارنشی............ 
(از:هذیان های خودم) 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 15 مرداد 1396 :: نویسنده : حسن تنگسیری
 دل تنگم مثل بعد از ظهرهای کسل کننده جمعه 
مثل وقتی که رفتی،
مثل وقتی که بی تواطاق پراز تنهایی شد 
 خیلی وقت بود که دیگر نبودنت برایم عادت شده بود،
 اما نمی دونم چرا امشب تمام خاطرات باتو بودن مثل یک بهمن بر سرم فروریخته
 انگار یکی راه نفس کشیدنم را بسته ،
میدونم که تو ارزش دل تنگی نداری ،
میدونم تو الان راحت گرفتی خوابیدی 
میدونم حتی به خیالت هم نمیرسه که من دل تنگ تو شده باشم 
اما چه کنم دست خودم نیست ،
شاید به خاطر تنهایمه،
 شاید به خاطرورق زدن آلبوم عکسهاییه که توروزهایی که فکر میکردیم
 خوشبختیم انداختیم ،چقدر زود همه چی  تموم شد
 تو رفتی ومن ماند م تنهای تنها
 همان طور که همیشه میگفتم 
من بعد از تو به هیچ کس دل نمی بندم 
آخه دل که کوچه وخیابون  نیست که یکی بیاد یکی بره 
تو دل آدم فقط یکی میتونه جابگیره 
حتی اگرم بره بازم جای خالیشو خیالش پرمیکنه
 ممکنه بعضی وقت هاآدم خودشو به خیالی بزنه
 اما وقتی تنها میشه
 وقتی که خاطرات تنهاییت راپر میکنه 
وقتی که سعی میکنی از ریختن اشک به دلیل غرور مردانه ات جلوگیری کنی
 وپک های محکم تری به سیگارت میزنی
 ودرحلقه های دود زندگیت را می بینی که دود شد
 از خودت خسته میشی 
اززندگی خسته میشی 
ازاعتماد کردن وازدل سپردن زده میشی
 دلت میخواد بخوابی 
دلت میخواد از خودت فرارکنی .
 کاش مسکنی بود که همه چیز را بتوانی فراموش کنی 
و صبح که بیدار میشوی بالشت از اشک های بی اختیار شبانه خیس نشده باشد 
ویا بهتر این که اصلا بیدارنشی............ 
(از:هذیان های خودم) 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 13 مرداد 1396 :: نویسنده : حسن تنگسیری
احساس حقارت میکنم
وقتی درآیینه نگاه میکنم
احساس حقارت میکنم
وقتی که افکارخودم راحقیقت میدانم
وساده لوحانه برایت تفسیر میکنم
چقدرحقیرمینمایم وقتی لاف میزنم
دروغ میگویم ،وریا میکنم
وتورا آنقدرناچیز میشمرم
که پی به حقیقتی که فقط نزدمن است
نمیبری
وچقدرحقیر مینمایم وقتی بال های پروازم
را تنها میتوانم درفضای مجازی به پروازدرآورم 
   (از:ناشناس)




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 12 مرداد 1396 :: نویسنده : حسن تنگسیری
سر برساحل آرزو می كوبم
 چون موج
 ودر انتظار معجزه ای
 شاید باران ببارد ،شاید بهار بیاید
 آه كه چقدر هذیان هایم شب های مرا جویده
 ودر شكاف نفس هایم مرگ را تجربه كرده
 صدایی در گوشم فریاد می زند
 تو یك اشتباهی در این جهان 
 امید رابه شاخه ای آویزان كن
 وخودت رابا طنابی كه دور صدایت پیچیده
 بدار بیاویز
 تا درگریز از قفس تن آزادی را تجربه كنی
 شاید كه صدایت روی تقویم
 مثل زالویی خون سكوت را بمكد
  (هذیانی ازخودم) 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 6 مرداد 1396 :: نویسنده : حسن تنگسیری
هراسم همه ازاینان است
که هیچ گاه از خواب گران برنخیزند
هراسم همه ازانبوهی بیشمار است
که بی تفاوت ازکناریکدیگرمی گذرند
وتنها در غم خویش محصورند
هراسم همه از اینانی است،
که تمام این کرۀ سبز وآبی را
این گوی خاکی را،
تکه تکه کرده اند،
وازهرتکه میهنی ،وطنی وسرزمینی را
ساخته و پرستش می کنند
وچنین است که تخم خود خواهی هابارور می گردد
هراسم همه از ازاین خواب آلودگان متحرکی است
که بی اعتنا به آینده می نگرند
هراسم از نادانیمان است 
که مجالمان نمیدهد تا بدانیم،
که چقدر نمی دانیم
هراسم ازبی اعتنایی توست
که تمام حقیقت را،
تنها از دریچه تفکر خویش می شناسی
وبی توجه از کنار خواسته های من می گذری
هراسم همه از مردن است ،
با دلی پر ازداغ این حسرت ها
دریغا، هراسم همه از:
خوشبخت نمردن است.
(از:س.گرگین)




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 1 تیر 1396 :: نویسنده : حسن تنگسیری
روزگاری بود ،
به باورهایم ایمان داشتم
برای اثباتشان میجنگیدم
اما مدت هاست 
روی باورهایم پاییزنشسته
یک به یک زردشده ،خشکیده
ازشاخه جدا شده
وبرزمین می افتند
ودرلابه لای باورهای زردشده دیگران
میپوسند............
امیدی به آمدن بهار ،
ورویش دوباره نیست
زندگی بدون باور،بدون امید
یعنی مرگ.......
چه کسی مقصراست؟
خودم؟ خودمان؟ناآگاهی؟
یا..........
(از:نوشته های خودم)




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 19 خرداد 1396 :: نویسنده : حسن تنگسیری
اینک ،این زمین است،
که خاک هایش را پس می زند
تاریشه های تو نمودارگردند
ازبودنت گذشته است
ای پیر میکدۀ جام زندگی
ازبودنت ،دیریست که گذشته است
واینک این باد است ،
که ذرات خاک تنت را
ازکوچه ها وخیابان ها عبور می دهد
ومغموم ودل شکسته می خواند
شعرآمدن وبودن ورفتن را
اینک که رفته ای 
چه کسی مارا بردوش خواهد گرفت
تا به گرد این (حباب خاکی)بگرداند
وخورشید را نشانمان بدهد؟
اینک که رفته ای 
هوای روز را چه سنگین استنشاق میکنم
اینک که رفته ای ،
وبا( هفت هزارسالگان) وصلت نموده ای
خواب نیمروزیمان 
چگونه تعبیر خواهد شد؟
اینک ،این زمین است ،
که خاک هایش راپس میزند
تا ریشه های تو نمودارگردند
ازبودنت گذشته است
ازبودنت دیرگاهی است که گذشته است.
(از:س. گرگین که برای زنده یادشاملوسروده است) 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 18 خرداد 1396 :: نویسنده : حسن تنگسیری
به دستانی می اندیشم 
که برای گریه ابرها خورشید را
هرروز به طلوع کردن دعوت می نمود
وپنجره های یاَس را، درزیر رگبار باران
به جانب افق های روشن و بی تردیدمی گشود
وبه دستانی می اندیشم،
که برگ های سرد وخشک شده را
یک بیک وبا نوازشی آرام
چنان از درختان باغهایمان برزمین می نهاد
تا خواب زمستانیشان را آشفته نسازد
باغ هایی لبریز ازآرزوهایی رنگی


ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 12 خرداد 1396 :: نویسنده : حسن تنگسیری
حافظا
می دانم هزاران نفررا پیچانده ای
اینبار......
حواست اینجا باشد
این یکی را گوش کن
اول فکرکن بعد جواب بده
نیت می کنم به نام او
به نام فراموش کردنش
به نام راهی برای فراموش کردنش
((یوسف گم گشته بازآید به کنعان غم مخور))
حافظا 
همین تو من را اُسگل نکرده بودی
که کردی
(از:امین منصوری)




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 11 خرداد 1396 :: نویسنده : حسن تنگسیری
میدونی روزی چندبار یادت میکنم
هیچ وقت......
فقط.........
وقتی باران می  بارد
وقتی یک شعرزیبا میخوانم
وقتی آهنگ هایی که دوست داری میشنوم
وقتی توی نت هستم
وقتی بی خوابی میاد سراغم
وقتی غذاهایی که باهم خوردیم رامیخورم
وقتی زنگ تلفن به صدادرمیآید
وقتی تنها هستم
وقتی درمیان جمع هستم 
وقتی ..........
  (هذیان)




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 43 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
--------------------------------------------------------------------------------------------------------- کد لینک به همراه متن ----------------------- --------------------------------

دانلود آهنگ جدید