تبلیغات
هذیان های نیمه شب - هبوط....
 
هذیان های نیمه شب
درباره وبلاگ


چیزی ندارم
لایق تو
جز هذیان هایم
بپذیر
برگ سبزیست
تحفه درویش......
چه کند ،بی نوا
ندارد بیش.
-------------------

گرسنگی.

گرسنگی نان ،گرسنگی عشق،
گرسنگی آزادی....
ودستان تهی انسان ها درتمامی قرون،
وعطش سیال خواستن،
در حجم های بهت وحیرت وخشم
وحضور همیشه مداوم مرگ،
در برهوت همیشه تشنه آرزو ها....
گرسنگی چشم ها درطلب باران
وشوق باریدن وروییدن.

***********
عشق برای من
بارسنگین دلبستگی هاست
به رنج های آدمی
مفهوم عظیم فرا رفتن
از کنار دردها.
غاری ست دردل بزرگترین
وستبر ترین کوه های رنج.
می خواهم دراین غار
هم چون انسان های دور،دور
بدوی وگنگ پناه گیرم.
***********

مدیر وبلاگ : حسن تنگسیری
نویسندگان
پنجشنبه 22 بهمن 1394 :: نویسنده : حسن تنگسیری
سحرگاه بود،به آسمان نگاه کردیم.
آفتاب ازفراخنای آبی بی مرز،
گم شده بود.
وما ازانتهای افق به راه شدیم.
نسیم لنگان لنگان به روی جاده خفته میدوید،
ونفس های تند می کشید.
به همسفرم گفتم :به یاد بیاورآن روزکه آفتاب می رفت
تند،کند،گاهی قدم زنان.
واضطرابی عمیق درچشم هایش نهفته بود،
گویی دررسالت خود شک داشت.
وهمسفرم زمزمه کرد،
آفتاب پیش کیست؟کجا هست؟
نیست ،نیست،
شاید ،غروب آن روز که میرفت پشت کوه
دربرکه ای که کمین کرده درفلق
افتاد وغرق شد!
عجیب بود،رفیق راهم گفت:
درشهرموی تمامی سالخوردگان 
یک شبه سیاه شده است
وتمام واژه های سفید، تباه.
آه دیگر،سیاهی چشمان دلبران
مضمون شعر شاعران نبود
رنگ ،یعنی سیاه.
وما فانوس بدست تاعمق ذهن شب پیش رفتیم،
در به دربه دنبال آفتاب.
وهمسفرم عاجزانه درچشم های من نگریست.
انگار درمن غروب کرده بود!
شب بود وخستگی،
پاهای مارا به جاده می دوخت،
وخواب ،چشم هایمان را می مکید.
من گفتم: شاید آفتاب آب شده است!
وبرلبان تشنۀ یک ابرچکیده است....
شاید!
همسفرم درطول راه گاه با خود ناسزامیگفت
واعتقاد داشت که حباب آفتاب را
سنگ کودکی احمق شکسته است!
به خود گفتم:شاید جنون
برکوله بار ما سایه افکنده است.
جاده درزیر پای ما می رفت
وچه تند می رفت وصدای تپش قلبش 
به گوش می رسید،
انگارما را به دوش می کشید.
ناگهان رفیق راهم گفت:
افسوس ،آفتاب !
آب درگلوی جاده خشکید.
آفتاب سیاه درکنارسنگی سرد،
به شاخۀ خشکی آویخته بود،
وبر پلک هایش عنکبوت شب 
تاری ضخیم تنیده بود،
آفتاب مرده بود.
آفتاب مرده بود وجاده خستۀ راه
درانتظارسپیده ،به دوردست می نگریست.
وما هنوز درانتهای افق بودیم
چون ابتدا.
  (از:سالکی)




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
--------------------------------------------------------------------------------------------------------- کد لینک به همراه متن ----------------------- --------------------------------

دانلود آهنگ جدید