تبلیغات
هذیان های نیمه شب - بانو....
 
هذیان های نیمه شب
درباره وبلاگ


چیزی ندارم
لایق تو
جز هذیان هایم
بپذیر
برگ سبزیست
تحفه درویش......
چه کند ،بی نوا
ندارد بیش.
-------------------

گرسنگی.

گرسنگی نان ،گرسنگی عشق،
گرسنگی آزادی....
ودستان تهی انسان ها درتمامی قرون،
وعطش سیال خواستن،
در حجم های بهت وحیرت وخشم
وحضور همیشه مداوم مرگ،
در برهوت همیشه تشنه آرزو ها....
گرسنگی چشم ها درطلب باران
وشوق باریدن وروییدن.

***********
عشق برای من
بارسنگین دلبستگی هاست
به رنج های آدمی
مفهوم عظیم فرا رفتن
از کنار دردها.
غاری ست دردل بزرگترین
وستبر ترین کوه های رنج.
می خواهم دراین غار
هم چون انسان های دور،دور
بدوی وگنگ پناه گیرم.
***********

مدیر وبلاگ : حسن تنگسیری
نویسندگان
جمعه 17 اردیبهشت 1395 :: نویسنده : حسن تنگسیری
بانو
تو را بانو نامیده ام
بسیارند از تو بلندتر ،بلندتر
بسیارند از تو زلال تر ،زلال تر
بسیارند از تو زیباتر،زیباتر
اما بانو تویی
از خیابان که می گذری
نگاه کسی را دنبال نمی کشانی
کسی تاج بلورینت را نمی بیند
کسی بر فرش سرخ زرین زیر پایت
نگاهی نمی افکند
و زمانی که پدیدار می شوی
تمامی رودخانه ها به نغمه در می آیند
در تن من،رنگ ها آسما ن را می لرزانند
و سرودی جهان را پر می کند
تنها تو و من
تنها تو و من ، عشق من،
به آن گوش می سپریم
(از:پاپلونرودا-ترجمه احمد پوری)



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 18 اردیبهشت 1395 04:24 ب.ظ
زیبا بود
بیشتر شعرهایی که از پابلو نرودا خوندم زیبا و پربارند
البته ترجمه هم خیلی تاثیر داره
خودم اینو با ترجمه یغما گلرویی خوندم:

بانو
تو را بانو می نامم
زیباتر از تو بسیارند
زلال تر از تو نبز... اما بانو تویی
از خیابان که می گذری
نگاه کسی تعقیبت نمی کند
کسی تاج بلورین و فرش سرخ زیر پایت را نمی بیند
هنگامی که پدیدار می شوی
رودخانه ها به نغمه در می آیند
در روح و جان من
ناقوسها آسمان را می لرزانند
و سرودی جهان را می آراید

تنها ما
- تو و من!-
به آن گوش می سپاریم


حسن تنگسیریدرودبرشمادوست گرامی وممنون ازارسال شعربانو باترجمه آقای گلرویی
جمعه 17 اردیبهشت 1395 10:22 ب.ظ
به وقتی می اندیشم كه دوستم داشتی
به زمانی كه رفت
و درد به جای خالی اش نشست
پوستی دیگر بر این استخوان ها پوشیده خواهد شد
و چشمانی دیگر بهار را خواهد دید
و آنگاه هیچ یك از آنها كه آزادی را به بند می كشیدند
آنها كه میان غبار ، معامله می كردند
آن مقام های دولتی و تجار
هیچ یك
در حصار زنجیرشان قادر به حركت نخواهند بود
خدایان بی رحمی كه عینك آفتابی بر چشم زده اند
خواهند مرد
و هم حیوان هایی كه خود را به كتاب آذین بسته اند
و آنگاه خواهیم دید
كه دانه گندم
بی گریستن هم می تواند آراسته باشد

درود
در کل قشنگه ولی من ربط چند خط اول رو با بقیه شعر نفهمیدم. مخم این روزها کار نمیکنه
حسن تنگسیریدرودبله باحرفتون موافقم مرسی از حضورتان
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
--------------------------------------------------------------------------------------------------------- کد لینک به همراه متن ----------------------- --------------------------------

دانلود آهنگ جدید