تبلیغات
هذیان های نیمه شب - هیچ!!!!
 
هذیان های نیمه شب
درباره وبلاگ


چیزی ندارم
لایق تو
جز هذیان هایم
بپذیر
برگ سبزیست
تحفه درویش......
چه کند ،بی نوا
ندارد بیش.
-------------------

گرسنگی.

گرسنگی نان ،گرسنگی عشق،
گرسنگی آزادی....
ودستان تهی انسان ها درتمامی قرون،
وعطش سیال خواستن،
در حجم های بهت وحیرت وخشم
وحضور همیشه مداوم مرگ،
در برهوت همیشه تشنه آرزو ها....
گرسنگی چشم ها درطلب باران
وشوق باریدن وروییدن.

***********
عشق برای من
بارسنگین دلبستگی هاست
به رنج های آدمی
مفهوم عظیم فرا رفتن
از کنار دردها.
غاری ست دردل بزرگترین
وستبر ترین کوه های رنج.
می خواهم دراین غار
هم چون انسان های دور،دور
بدوی وگنگ پناه گیرم.
***********

مدیر وبلاگ : حسن تنگسیری
نویسندگان
پنجشنبه 31 تیر 1395 :: نویسنده : حسن تنگسیری
‫می گویند: 
روزی مولانا شمس تبریزی را به خانۀ خود دعوت کرد.
شمس به خانۀ جلال الدین رومی رفت و پس از این که وسائل پذیرایی 
میزبانش را مشاهده کرد از او پرسید:
 آیا برای من شراب فراهم نموده ای؟
مولانا حیرت زده پرسید، مگر تو شراب خوارهستی؟
شمس پاسخ داد، بلی
مولانا: ولی من از این موضوع اطلاع نداشتم
حال که فهمیدی برای من شراب مهیا کن.
در این موقع شب شراب از کجا تهیه کنم
شمس گفت: به یکی از خدمتکارانت بگو برود و تهیه کند.
با این کار آبرویم بین خدام از بین خواهد رفت.
پس خودت برو و شراب تهیه کن،
در این شهر همه مرا میشناسند، 
چگونه به محله نصاری نشین بروم وشراب بخرم؟
اگر به من ارادت داری باید وسیله راحتی مرا هم فراهم کنی 
چون من شب ها بدون شراب نه میتوانم غذا بخورم،  و نه بخوابم.
مولوی به دلیل ارادتی که به شمس داشت
خرقه ای به دوش انداخت  وشیشه ای بزرگ برداشت
 وزیرخرقه خود  پنهان کرد و به سمت محله نصاری نشین راه افتاد،
تا قبل از ورود او به محله مذکور
 کسی نسبت به مولوی کنجکاوی نمیکرد 
اما همین که وارد آنجا شد مردم حیرت کردند
 و به تعقیب وی پرداختند.
آنها دیدند که مولوی داخل میکده ای شد 
و شیشه ای شراب خریداری کرد 
و پس از پنهان نمودن آن از میکده خارج شد.
هنوز از محله مسیحیان خارج نشده بود
 که گروهی از مسلمانان ساکن آنجا دنبالش به راه افتادند
 و لحظه به لحظه بر تعدادشان افزوده شد 
تا این که مولوی به جلوی مسجدی که خود امام جماعت آن بود 
و مردم همه روزه در آن به او اقتدا می کردند رسید.
در این حال یکی از رقیبان مولوی که در جمعیت حضور داشت،
 فریاد زد: ای مردم:
شیخ جلال الدین که هر روز هنگام نماز به او اقتدا میکنید
 به محله نصاری نشین رفته و شراب خریداری نموده .
آن مرد این را گفت و خرقه را از دوش مولوی بیرون کشید 
چشم مردم به شیشه افتادمرد ادامه داد:
 این منافق که ادعای زهد میکند و به او اقتدا میکنید،
 اکنون شراب خریداری نموده و با خود به خانه میبرد
سپس بر صورت جلال الدین رومی آب دهان انداخت 
و طوری بر سرش زد که دستار از سرش باز شد و بر زمین افتاد.
زمانی که مردم این صحنه را دیدند
 و به ویژه زمانی که مولوی را در حال انفعال و سکوت مشاهده کردند
یقین پیدا کردند که مولوی یک عمر آنها را با لباس 
زهد و تقوای دروغین فریب داده 
و درنتیجه خود را آماده کردند که به او حمله کنند و به قتلش برسانند،
در این هنگام شمس از راه رسید و فریاد زد:
ای مردم بی حیا شرم نمیکنید 
که به مردی متدین و فقیه تهمت شرابخواری میزنید، 
این شیشه که میبینید حاوی سرکه است 
 که هرروز با غذای خود تناول میکند رقیب مولوی فریاد زد: 
این سرکه نیست بلکه شراب است.
شمس در شیشه را باز کرد
 و در کف دست همۀ مردم از جمله آن رقیب قدری از
 محتویات شیشه ریخت و بر همگان ثابت شد که درون شیشه
 چیزی جز سرکه نیست.
رقیب مولوی بر سر خود کوبید و خود را به پای مولوی انداخت، 
دیگران هم دست های او را بوسیدند و متفرق شدند.
آنگاه مولوی از شمس پرسید: 
برای چه امشب مرا دچار این بلانمودی
 و مجبورم کردی تا به آبرو و حیثیتم چوب حراج بزنم؟
شمس گفت: 
برای این که بدانی آنچه که به آن مینازی جز یک سراب نیست، 
تو فکر میکردی که احترام یک مشت عوام برای تو سرمایه ایست ابدی،
 در حالی که خود دیدی، با تصور یک شیشه شراب همۀ
آن از بین رفت و آب دهان به صورتت انداختند و بر فرقت کوبیدند
 و چه بسا تو را به قتل میرساندند.
این سرمایه ی تو همین بود که امشب دیدی 
و در یک لحظه بر باد رفت.
پس به چیزی متکی باش که با مرور زمان و تغییر اوضاع از بین نرود.....!!!
دنیا همه هیچ و اهل دنیا همه هیچ
ای هیچ برای هیچ با هیچ مپیچ
دانی که پس از مرگ چه باقی ماند
عشق است و محبت است و باقی همه هیچ




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 6 مرداد 1395 09:57 ق.ظ
کاش خودت هم مثل خاطراتت

برای ماندن سرسخت بودی
سلام
با حسی دیگر بروزم خوشحال میشم سر بزنید
حسن تنگسیریدرودبرشما دوست گرامی چشم حتمن میام
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
--------------------------------------------------------------------------------------------------------- کد لینک به همراه متن ----------------------- --------------------------------

دانلود آهنگ جدید