تبلیغات
هذیان های نیمه شب - زندگییییی...
 
هذیان های نیمه شب
درباره وبلاگ


چیزی ندارم
لایق تو
جز هذیان هایم
بپذیر
برگ سبزیست
تحفه درویش......
چه کند ،بی نوا
ندارد بیش.
-------------------

گرسنگی.

گرسنگی نان ،گرسنگی عشق،
گرسنگی آزادی....
ودستان تهی انسان ها درتمامی قرون،
وعطش سیال خواستن،
در حجم های بهت وحیرت وخشم
وحضور همیشه مداوم مرگ،
در برهوت همیشه تشنه آرزو ها....
گرسنگی چشم ها درطلب باران
وشوق باریدن وروییدن.

***********
عشق برای من
بارسنگین دلبستگی هاست
به رنج های آدمی
مفهوم عظیم فرا رفتن
از کنار دردها.
غاری ست دردل بزرگترین
وستبر ترین کوه های رنج.
می خواهم دراین غار
هم چون انسان های دور،دور
بدوی وگنگ پناه گیرم.
***********

مدیر وبلاگ : حسن تنگسیری
نویسندگان
شنبه 19 فروردین 1396 :: نویسنده : حسن تنگسیری
مزۀ گس خاویار به من سازگار نیست
چون آنرا فقط یکبار در خانۀ همسایه چشیده ام
وشربت اناناس مثل عرق سگی مرا می گیرد
کوه من ،تپه ها هستند ،ودرۀ من جوی های عمیق بی آب
وهمیشه می خواهم بدانم که مزۀ شیر موز،
با شیر گاو چه فرقی دارد،
سهم تنفس در هوای پاک (هوای ناپاک)
بزرگترین سهمی است که در کارخانۀ خدا دارم
چه خوبست سنگریزه را تخته سنگ شمردن
و جوی را دره دیدن،
وریزش سقف خانۀ کوچک خود را 
زلزله ای مهیب انگاشتن
وچه خوب است پول های توجیبی را به بانک سپردن
تا جمعه ها بی پول نمانیم
و در(پراید)به رویای (جاگوار)نشستن.
من پول را نمی شمارم ،
من به شمارش  پله ها ،نرده ها،
وکاشی های خانۀ همسایه عادت کرده ام
وبه جای موسیقی به تمرین آوازهمسایه دست چپ گوش میدهم
و به جای آدامس نان بیات می جوم
مادرم آب های بی گوشت را (آبگوشت)می نامد
وهر روز انگشتر مصنوعی دستش را
با آب دهن جلا می دهد
من بی چتر درزیر باران می روم
برای آنکه مغلوب نشوم آهسته گام برمی دارم>
مادرم می گوید باران نعمت خداست 
به خانۀ ما هرگز مهمان که حبیب خداست نمی آید
ما همیشه از نعمت خدا بر خورداریم
به غیر از ما وچند خانوار دیگر
پاسبانی در خانۀ ما می نشیند 
که پدرم او را (رییس)می نامد
واجتماع کوچک خانۀ ما با وجود او ابهتی یافته است
مادرم گوش هایش را می گیرد ،
تا قصۀ هزار ویک شب را
که صدای نا محرمی برای پدرم می خواند نشنود
و من بی چتر در زیر باران می روم
وگوش هایم را می گیرم ،
تا جیغ های گوشخراش بچۀ (پاسبان) را نشنوم
زن پاسبان به مادرم افاده می کند
مادرم خودش را برای زن پینه دوز همجوارمیگیرد
وبرادرم اسباب بازیش را
که پدرم لابه لای آشغال یافته است 
با افتخار به بچه ها ی کوچه نشان می دهد 
و من از نگاه دختتر همسایه فرار می کنم 
تا نفهمد که پالتوی دست دومم را
از کت وشلواری دوره گرد خریده ام
پدر بزرگم توی دستمال بزرگش فین میکند
ودر راه ونیمه راه (اخ وتف)می اندازد
وبرادرم درآبگوشت بی گوشت  دنبال گوشت می گردد
ومرد پینه دوز سر سجاده می ایستد
وجز به زاد و ولد نمی اندیشد
ومادر بزرگم برای آنکه به جهنم نرود
روز عید غدیر هفت سید را می بوسد
ومن هوای (پاک!)را با تمام وجود می بلعم
واز تنها سهمی که در کارخانۀ خدا دارم
سوء استفاده می کنم.......
 (از:خانم اسدی)




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
--------------------------------------------------------------------------------------------------------- کد لینک به همراه متن ----------------------- --------------------------------

دانلود آهنگ جدید