تبلیغات
هذیان های نیمه شب - مطالب اسفند 1395
 
هذیان های نیمه شب
درباره وبلاگ


چیزی ندارم
لایق تو
جز هذیان هایم
بپذیر
برگ سبزیست
تحفه درویش......
چه کند ،بی نوا
ندارد بیش.
-------------------

گرسنگی.

گرسنگی نان ،گرسنگی عشق،
گرسنگی آزادی....
ودستان تهی انسان ها درتمامی قرون،
وعطش سیال خواستن،
در حجم های بهت وحیرت وخشم
وحضور همیشه مداوم مرگ،
در برهوت همیشه تشنه آرزو ها....
گرسنگی چشم ها درطلب باران
وشوق باریدن وروییدن.

***********
عشق برای من
بارسنگین دلبستگی هاست
به رنج های آدمی
مفهوم عظیم فرا رفتن
از کنار دردها.
غاری ست دردل بزرگترین
وستبر ترین کوه های رنج.
می خواهم دراین غار
هم چون انسان های دور،دور
بدوی وگنگ پناه گیرم.
***********

مدیر وبلاگ : حسن تنگسیری
نویسندگان
دوشنبه 16 اسفند 1395 :: نویسنده : حسن تنگسیری
فقط سوز دلم را درجهان پروانه می داند،
غمم را بلبلی کاواره شد از لانه می داند .
نگریم چون ز غیرت،غیر می سوزدبحال من
ننالم چون ز غم یارم مرا بیگانه می داند
به امیدی نشستم شکوۀ خود را به دل گفتم
همی خندد به من ،این هم مرا دیوانه می داند
به جان او که دردش را هم ازجان دوستتردارم
ولی میمیرم از این غم ،که داند یا نمی داند
نمی داند کسی کاندر سرزلفش چه خون ها شد
و لیکن مو به مو این داستان را شانه می داند
نصیحتگر، چه می پرسی علاج جان بیمارم
اصول این طبابت را فقط جانانه می داند.
        (از:لاهوتی)




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 13 اسفند 1395 :: نویسنده : حسن تنگسیری
عاشقم،عاشق به رویت،گرنمی دانی، بدان
سوختم درآرزویت ،گر نمی دانی، بدان
با همه زنجیر وبند وحیله ومکر ورقیب
خواهم آمدمن به کویت گرنمی دانی ،بدان
مشنو از بد گو سخن،من سست پیمان نیستم
هستم اندرجستجویت،گر نمی دانی ،بدان
گرپس ازمردن بیایی بر سربالین من،
زنده می گردم به بویت،گرنمی دانی،بدان
اینکه دل جایی دگرغیر ازسر کویت نرفت
بسته آنرا تار مویت گرنمی دانی ،بدان
گر رقیب از غم بمیرد،یا حسد کورش کند
بوسه خواهم زد به رویت،گر نمی دانی،بدان
هیچ میدانی که این (لاهوتی) آواره کیست؟
عاشق روی نکویت ،گر نمی دانی بدان .
      (از:لاهوتی)





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 12 اسفند 1395 :: نویسنده : حسن تنگسیری
دلم بسیار می خواهد ببینم دلبر خود را،
ببینم دلبر خود رابه او بخشم سر خود را
هزاران فرسخ ازمن ظاهرن دوراست ومن هر شب
بیادش تا سحرخوشبو نمایم بسترخود را
دراین آتش که خود افروختم ازعشق گرد خود
دهم آخربه باد نیستی خاکستر خود را
از این ترسم که دیگرروی گلشن رانبینم من 
دراین کنج قفس چون ریختم بال وپر خود را
درون مکتب گیتی بغیر از عشق وآزادی
زهر علمی وهربحثی بشستم دفتر خود را
مترس ازجان ،اگراین را پسندد یار،لاهوتی
بکش برسر وگر زهر است ،تا ته نوش ساغرخود را.
   (از:لاهوتی)




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
--------------------------------------------------------------------------------------------------------- کد لینک به همراه متن ----------------------- --------------------------------

دانلود آهنگ جدید