تبلیغات
هذیان های نیمه شب - مطالب مرداد 1395
 
هذیان های نیمه شب
درباره وبلاگ


چیزی ندارم
لایق تو
جز هذیان هایم
بپذیر
برگ سبزیست
تحفه درویش......
چه کند ،بی نوا
ندارد بیش.
-------------------

گرسنگی.

گرسنگی نان ،گرسنگی عشق،
گرسنگی آزادی....
ودستان تهی انسان ها درتمامی قرون،
وعطش سیال خواستن،
در حجم های بهت وحیرت وخشم
وحضور همیشه مداوم مرگ،
در برهوت همیشه تشنه آرزو ها....
گرسنگی چشم ها درطلب باران
وشوق باریدن وروییدن.

***********
عشق برای من
بارسنگین دلبستگی هاست
به رنج های آدمی
مفهوم عظیم فرا رفتن
از کنار دردها.
غاری ست دردل بزرگترین
وستبر ترین کوه های رنج.
می خواهم دراین غار
هم چون انسان های دور،دور
بدوی وگنگ پناه گیرم.
***********

مدیر وبلاگ : حسن تنگسیری
نویسندگان
پنجشنبه 28 مرداد 1395 :: نویسنده : حسن تنگسیری
 به سال 1265 هجری قمری، قصابی در میدان «صاحب‌الامر»
 می‌خواست گاوی ذبح کند. گاو از زیر دست وی در رفت
 و به مسجد قایم گریخت. قصاب ریسمانی برد و در گردن گاو انداخت
 تا بیرون بکشد. گاو زور داد، قصاب به زمین خورد
 و در حال قالب تهی کرد. در این وقت بانگ صلوات مردم بلند شد
 و این امر معجزه‌ای تلقی شد.پس آن چنان که افتد و دانی،
بازار تا یک ماه چراغانی گردید. تبریز شهر «صاحب‌الزمان»
 به‌شمار آمد و مردم خود را از پرداخت مالیات
 و توجه به حکم حاکم معاف دانستند. 


ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 22 مرداد 1395 :: نویسنده : حسن تنگسیری
ای درخت بید شاهد بوده ای 
آمدم در وعده گاه و او نبود
چشم بر ره ،جان من آمد به لب
در ضمیرم غیریاد او نبود
ای درخت بید ،دیدی عاقبت!
چون مزاری آسمان خاموش ماند
بعد عمری انتظار روی او
آن شب ازیارم تهی آغوش ماند
می کشم سر از میان شاخه ها
پیش چشمم جز درخت بید نیست
او نمی آید دگر در وعده گاه
از وفای او بدل امید نیست
یاد داری ؟آن زمان دلدار من
گفت در گوشم که: امیدم تویی
تا بگیرد بوسه از لب های من
گفت :تنها عشق جاویدم تویی 
آن که می بویید گیسوی مرا 
عشق من بود وفریبم داد ورفت 
آن که جز عشقم به سر سودا نداشت
در پی یار دگر افتاد ورفت.
(از:خانم مینااسدی)




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 21 مرداد 1395 :: نویسنده : حسن تنگسیری
ما در سکوت نیز
بیگانه نیستیم
آیا تو می توانی سرشاری عظیمت را
با پردۀ سکوت بپوشانی؟
آیا تو میتوانی با چشم هایت
در من کلام خواهش را ننویسی؟
من درتو زیستم ،
من با تو تا بی نهایت ،تا دور رفتیم
تا مرز بی خبری رفتیم،
بنویس ،بنویس، تکرار کن
بیگانه نیستیم ،بیگانه نیستم
اقرار کن ما درسکوت نیز
بیگانه نیستیم.
(از:خانم مبنااسدی)




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 15 مرداد 1395 :: نویسنده : حسن تنگسیری
وقتی که آمدی ،آهسته در بزن
تا نشنود دو گوش حریفان صدای عشق
دل بشنود صدای تو ، 
وقتی که آمدی
در ، پشت سر مبند
وقتی سلام تو را بشنود سکوت
از دست می رود
وانگه بهانه ات ،بگرفته دست غم
از آن دری که تو آیی ، بدر رود
دیگر مجال ماندن بغضی به خانه نیست
گل می دهد برای تو آن  بوته ی یاس
خالیست خانه ، ولی من برای تو
از روزگار دور
در گوشه ای که نبیند نگاه غیر
پنهان نموده کمی خاطرات خوش
لبخند مانده کمی ، سهم چشم تو
یک دم از این نفس ، که سلامی شود تو را
امید را به یاد تو در کنج این دلم
در گوشه ای که نشکندش سنگ روزگار ،
پنهان نموده ام
یک خرده جان ، که تو را هدیه می کنم
ای مهربان من،وقتی که آمدی
آهسته نام مرا پشت در بگو
آرام تر ، دل غمدیده را بخوان
دل تاب دیدن یکباره ات که نیست
می گیرد آن زبان طپش
می رود ز دست
ای مهربان من ، دیگر بیا
 ولی …
آهسته در بزن
(از:کیوان شاهبداغی)




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 14 مرداد 1395 :: نویسنده : حسن تنگسیری
مرا بنویس یکصد بار
میان خاطراتت ،
جای من خالی نخواهد شد
ببارد گر که بارانی،تو قبل از چتر
در یاد نگاه خیس من ، بی تاب می گردی
ببندی گر دو پلکت را،
میان لحظه هایت ، خنده هایم را تو خواهی یافت
و گر بگشوده باشد آن دو چشمت
رد پایم رادر تمام لحظه های رفته ، خواهی دید
بخوان نام مرا ، در سرسرای سینه ات ، با عشق
تو از دریا بپرسی ، با تو می گوید
و گندم زار ، از خاطر نخواهد برد
علف های کنار رود ، یادش هست
فراموشم نخواهد کرد،
پرواز پرستو در افق
هرگز عقاب اسمان در اوج
و میدانم کسی یاد مرا از خاطرت
از باورت ،هرگز توانِ بردن اما نیست
مرا بنویس یکصد بار
نگاهم دار در خاطر
و عشقم را درون سینه ات بسپار
تو با من باش ، تا هستی
که هستم با تو ، تا هستم
مرا بنویس ،نه بر دیوار
نه بر یک تکه کاغذ ، در مسیر باد
نه بر بازوی رنجور درختی خشک
مرا بنویس بر لوح دلت با عشق
به لحن هق هق آرام امروزت
و یا تک واژه ای از خاطرات روشن دیروز
فراموشم مکن فردا
مرا دریاب ، بیرون از قفس
آن سوی هر دیوار
گر فراموشم کنی روزی
هزاران چشمک در آسمان
هرگز میان چشم تو راهی نخواهد جست
کسی را یارای بگرفتن من ، از تو هرگز نیست
فراموشم مکن هرگز
تو نامم را که می دانی ؟
مرا بنویس یکصدبار
(از:کیوان شاهبداغی)




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 9 مرداد 1395 :: نویسنده : حسن تنگسیری
من کبوترهارا
سوی بام توبه پروازدرآوردم
سنگ با بال کبوترها دشمن نیست
سنگ بی آزار است
پشت دیوار کسی،
درکمین من وتوست
گرچه می خندد،اما تو مراقب باش
که دلش ازسنگ است
من یقین دارم او می خواهد
بشکند بال کبوترها را.
آه....چه کسی سنگ می اندازد؟
چه کسی دست مرا می گیرد،چشم مرا می بندد؟
چه کسی از نور عاطفه می ترسد؟.
من کبوترهارا،
سوی بام تو به پرواز درآوردم
تو به سنگ اندازان فرصت اندیشه مده
پشت دیوارکسی
درکمین من وتوست
منشین غافل درتاریکی
دیده بگشا درنور
ومراقب باش،
تا ببینی چه کسی سنگ می اندازد؟
(از:خانم مینا اسدی)





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 8 مرداد 1395 :: نویسنده : حسن تنگسیری
بر ریشه های کوچک ودلتنگ چسبیدیم
چون ریگ های هرزۀ ساحل
دربسترهررود غلتیدیم
برگریه خندیدیم
برخنده خندیدیم
باآنکه برسرهایمان صد بارکوبیدند
بامغز های خسته وغمناک کوشیدیم
گفتند با تقدیر باید ساخت
گفتیم باید درقمارزندگانی برد
ما متکی بر آس دل بودیم
گفتند بیم موج وگردابی چنین هایل
گفتند راه بسته وتاریک
گفتیم میجوییم راه شادمانی را،اگرباریک
رفتیم وبا بیهودگی،بیهوده جنگیدیم
بیهوده کوشیدیم
اکنون که سرهامان بسنگ سرگردانی خورد
دل هایمان ازاین همه بیهودگی دلتنگ
پاهایمان ازاین همه بی انتهایی سخت فرسوده
برشانه هایمان بارسنگین حقارت ها
برچهره هامان جای پای حسرتی جانسوز
دستانمان ازرنج های زندگی سرشار
افسوس امروز فهمیدیم 
ماندیم،
ماندیم وگندیدیم
ماندیم ودربیهودگی بیهوده گندیدیم
(از:مینااسدی)




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
--------------------------------------------------------------------------------------------------------- کد لینک به همراه متن ----------------------- --------------------------------

دانلود آهنگ جدید