تبلیغات
هذیان های نیمه شب - مطالب حسن تنگسیری
 
هذیان های نیمه شب
درباره وبلاگ


چیزی ندارم
لایق تو
جز هذیان هایم
بپذیر
برگ سبزیست
تحفه درویش......
چه کند ،بی نوا
ندارد بیش.
-------------------

گرسنگی.

گرسنگی نان ،گرسنگی عشق،
گرسنگی آزادی....
ودستان تهی انسان ها درتمامی قرون،
وعطش سیال خواستن،
در حجم های بهت وحیرت وخشم
وحضور همیشه مداوم مرگ،
در برهوت همیشه تشنه آرزو ها....
گرسنگی چشم ها درطلب باران
وشوق باریدن وروییدن.

***********
عشق برای من
بارسنگین دلبستگی هاست
به رنج های آدمی
مفهوم عظیم فرا رفتن
از کنار دردها.
غاری ست دردل بزرگترین
وستبر ترین کوه های رنج.
می خواهم دراین غار
هم چون انسان های دور،دور
بدوی وگنگ پناه گیرم.
***********

مدیر وبلاگ : حسن تنگسیری
نویسندگان
پنجشنبه 19 مرداد 1396 :: نویسنده : حسن تنگسیری
از عشق سخن باید گفت
همیشه از عشق سخن باید گفت.
می گوید: عشق ، ترجیع بندی ست که هیچ رجعتی در آن نیست.
می گوید: تکرار نامکرر است.
بی عشق ، خانه حقیر است ، محلًه خاموش است ، شهر افسرده است ، فضا تنگ است ، دنیا تاریک . بی عشق ، در هیچ سنگری سرباز نیست ، در هیچ نبردی ، فتحی.
دوست داشتن خوب است ، عشق ، اما ، عالی ست.
دوست داشتن آرامش است ، عشق غوغاست.
دوست داشتن دریاست
عشق ، آتشفشان همیشه زنده ی روح.
بی عشق ، جهان قبرستانی ست همه قبرهایش خالی خالی ،
 باغی بوته هایش درخت هایش همه خشکیده و پژمرده .
بی عشق چشمه بی آب است .
قلب ، بدون راز
باز گردیم به سوی عاشقانه زیستن ، اما عشق را همه میل تن به تن نیست،
از نگاه به نگاه ، رد پای عشق را بهتر از هر کجای دیگر می توان یافت ،
 از ضربه های آهنگرانه ای که بر سندان قلب می کوبند....
(از:نادرابراهیمی)




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 15 مرداد 1396 :: نویسنده : حسن تنگسیری
 دل تنگم مثل بعد از ظهرهای کسل کننده جمعه 
مثل وقتی که رفتی،
مثل وقتی که بی تواطاق پراز تنهایی شد 
 خیلی وقت بود که دیگر نبودنت برایم عادت شده بود،
 اما نمی دونم چرا امشب تمام خاطرات باتو بودن مثل یک بهمن بر سرم فروریخته
 انگار یکی راه نفس کشیدنم را بسته ،
میدونم که تو ارزش دل تنگی نداری ،
میدونم تو الان راحت گرفتی خوابیدی 
میدونم حتی به خیالت هم نمیرسه که من دل تنگ تو شده باشم 
اما چه کنم دست خودم نیست ،
شاید به خاطر تنهایمه،
 شاید به خاطرورق زدن آلبوم عکسهاییه که توروزهایی که فکر میکردیم
 خوشبختیم انداختیم ،چقدر زود همه چی  تموم شد
 تو رفتی ومن ماند م تنهای تنها
 همان طور که همیشه میگفتم 
من بعد از تو به هیچ کس دل نمی بندم 
آخه دل که کوچه وخیابون  نیست که یکی بیاد یکی بره 
تو دل آدم فقط یکی میتونه جابگیره 
حتی اگرم بره بازم جای خالیشو خیالش پرمیکنه
 ممکنه بعضی وقت هاآدم خودشو به خیالی بزنه
 اما وقتی تنها میشه
 وقتی که خاطرات تنهاییت راپر میکنه 
وقتی که سعی میکنی از ریختن اشک به دلیل غرور مردانه ات جلوگیری کنی
 وپک های محکم تری به سیگارت میزنی
 ودرحلقه های دود زندگیت را می بینی که دود شد
 از خودت خسته میشی 
اززندگی خسته میشی 
ازاعتماد کردن وازدل سپردن زده میشی
 دلت میخواد بخوابی 
دلت میخواد از خودت فرارکنی .
 کاش مسکنی بود که همه چیز را بتوانی فراموش کنی 
و صبح که بیدار میشوی بالشت از اشک های بی اختیار شبانه خیس نشده باشد 
ویا بهتر این که اصلا بیدارنشی............ 
(از:هذیان های خودم) 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 15 مرداد 1396 :: نویسنده : حسن تنگسیری
 دل تنگم مثل بعد از ظهرهای کسل کننده جمعه 
مثل وقتی که رفتی،
مثل وقتی که بی تواطاق پراز تنهایی شد 
 خیلی وقت بود که دیگر نبودنت برایم عادت شده بود،
 اما نمی دونم چرا امشب تمام خاطرات باتو بودن مثل یک بهمن بر سرم فروریخته
 انگار یکی راه نفس کشیدنم را بسته ،
میدونم که تو ارزش دل تنگی نداری ،
میدونم تو الان راحت گرفتی خوابیدی 
میدونم حتی به خیالت هم نمیرسه که من دل تنگ تو شده باشم 
اما چه کنم دست خودم نیست ،
شاید به خاطر تنهایمه،
 شاید به خاطرورق زدن آلبوم عکسهاییه که توروزهایی که فکر میکردیم
 خوشبختیم انداختیم ،چقدر زود همه چی  تموم شد
 تو رفتی ومن ماند م تنهای تنها
 همان طور که همیشه میگفتم 
من بعد از تو به هیچ کس دل نمی بندم 
آخه دل که کوچه وخیابون  نیست که یکی بیاد یکی بره 
تو دل آدم فقط یکی میتونه جابگیره 
حتی اگرم بره بازم جای خالیشو خیالش پرمیکنه
 ممکنه بعضی وقت هاآدم خودشو به خیالی بزنه
 اما وقتی تنها میشه
 وقتی که خاطرات تنهاییت راپر میکنه 
وقتی که سعی میکنی از ریختن اشک به دلیل غرور مردانه ات جلوگیری کنی
 وپک های محکم تری به سیگارت میزنی
 ودرحلقه های دود زندگیت را می بینی که دود شد
 از خودت خسته میشی 
اززندگی خسته میشی 
ازاعتماد کردن وازدل سپردن زده میشی
 دلت میخواد بخوابی 
دلت میخواد از خودت فرارکنی .
 کاش مسکنی بود که همه چیز را بتوانی فراموش کنی 
و صبح که بیدار میشوی بالشت از اشک های بی اختیار شبانه خیس نشده باشد 
ویا بهتر این که اصلا بیدارنشی............ 
(از:هذیان های خودم) 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 13 مرداد 1396 :: نویسنده : حسن تنگسیری
احساس حقارت میکنم
وقتی درآیینه نگاه میکنم
احساس حقارت میکنم
وقتی که افکارخودم راحقیقت میدانم
وساده لوحانه برایت تفسیر میکنم
چقدرحقیرمینمایم وقتی لاف میزنم
دروغ میگویم ،وریا میکنم
وتورا آنقدرناچیز میشمرم
که پی به حقیقتی که فقط نزدمن است
نمیبری
وچقدرحقیر مینمایم وقتی بال های پروازم
را تنها میتوانم درفضای مجازی به پروازدرآورم 
   (از:ناشناس)




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 12 مرداد 1396 :: نویسنده : حسن تنگسیری
سر برساحل آرزو می كوبم
 چون موج
 ودر انتظار معجزه ای
 شاید باران ببارد ،شاید بهار بیاید
 آه كه چقدر هذیان هایم شب های مرا جویده
 ودر شكاف نفس هایم مرگ را تجربه كرده
 صدایی در گوشم فریاد می زند
 تو یك اشتباهی در این جهان 
 امید رابه شاخه ای آویزان كن
 وخودت رابا طنابی كه دور صدایت پیچیده
 بدار بیاویز
 تا درگریز از قفس تن آزادی را تجربه كنی
 شاید كه صدایت روی تقویم
 مثل زالویی خون سكوت را بمكد
  (هذیانی ازخودم) 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 6 مرداد 1396 :: نویسنده : حسن تنگسیری
هراسم همه ازاینان است
که هیچ گاه از خواب گران برنخیزند
هراسم همه ازانبوهی بیشمار است
که بی تفاوت ازکناریکدیگرمی گذرند
وتنها در غم خویش محصورند
هراسم همه از اینانی است،
که تمام این کرۀ سبز وآبی را
این گوی خاکی را،
تکه تکه کرده اند،
وازهرتکه میهنی ،وطنی وسرزمینی را
ساخته و پرستش می کنند
وچنین است که تخم خود خواهی هابارور می گردد
هراسم همه از ازاین خواب آلودگان متحرکی است
که بی اعتنا به آینده می نگرند
هراسم از نادانیمان است 
که مجالمان نمیدهد تا بدانیم،
که چقدر نمی دانیم
هراسم ازبی اعتنایی توست
که تمام حقیقت را،
تنها از دریچه تفکر خویش می شناسی
وبی توجه از کنار خواسته های من می گذری
هراسم همه از مردن است ،
با دلی پر ازداغ این حسرت ها
دریغا، هراسم همه از:
خوشبخت نمردن است.
(از:س.گرگین)




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 1 تیر 1396 :: نویسنده : حسن تنگسیری
روزگاری بود ،
به باورهایم ایمان داشتم
برای اثباتشان میجنگیدم
اما مدت هاست 
روی باورهایم پاییزنشسته
یک به یک زردشده ،خشکیده
ازشاخه جدا شده
وبرزمین می افتند
ودرلابه لای باورهای زردشده دیگران
میپوسند............
امیدی به آمدن بهار ،
ورویش دوباره نیست
زندگی بدون باور،بدون امید
یعنی مرگ.......
چه کسی مقصراست؟
خودم؟ خودمان؟ناآگاهی؟
یا..........
(از:نوشته های خودم)




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 19 خرداد 1396 :: نویسنده : حسن تنگسیری
اینک ،این زمین است،
که خاک هایش را پس می زند
تاریشه های تو نمودارگردند
ازبودنت گذشته است
ای پیر میکدۀ جام زندگی
ازبودنت ،دیریست که گذشته است
واینک این باد است ،
که ذرات خاک تنت را
ازکوچه ها وخیابان ها عبور می دهد
ومغموم ودل شکسته می خواند
شعرآمدن وبودن ورفتن را
اینک که رفته ای 
چه کسی مارا بردوش خواهد گرفت
تا به گرد این (حباب خاکی)بگرداند
وخورشید را نشانمان بدهد؟
اینک که رفته ای 
هوای روز را چه سنگین استنشاق میکنم
اینک که رفته ای ،
وبا( هفت هزارسالگان) وصلت نموده ای
خواب نیمروزیمان 
چگونه تعبیر خواهد شد؟
اینک ،این زمین است ،
که خاک هایش راپس میزند
تا ریشه های تو نمودارگردند
ازبودنت گذشته است
ازبودنت دیرگاهی است که گذشته است.
(از:س. گرگین که برای زنده یادشاملوسروده است) 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 18 خرداد 1396 :: نویسنده : حسن تنگسیری
به دستانی می اندیشم 
که برای گریه ابرها خورشید را
هرروز به طلوع کردن دعوت می نمود
وپنجره های یاَس را، درزیر رگبار باران
به جانب افق های روشن و بی تردیدمی گشود
وبه دستانی می اندیشم،
که برگ های سرد وخشک شده را
یک بیک وبا نوازشی آرام
چنان از درختان باغهایمان برزمین می نهاد
تا خواب زمستانیشان را آشفته نسازد
باغ هایی لبریز ازآرزوهایی رنگی


ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 12 خرداد 1396 :: نویسنده : حسن تنگسیری
حافظا
می دانم هزاران نفررا پیچانده ای
اینبار......
حواست اینجا باشد
این یکی را گوش کن
اول فکرکن بعد جواب بده
نیت می کنم به نام او
به نام فراموش کردنش
به نام راهی برای فراموش کردنش
((یوسف گم گشته بازآید به کنعان غم مخور))
حافظا 
همین تو من را اُسگل نکرده بودی
که کردی
(از:امین منصوری)




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 11 خرداد 1396 :: نویسنده : حسن تنگسیری
میدونی روزی چندبار یادت میکنم
هیچ وقت......
فقط.........
وقتی باران می  بارد
وقتی یک شعرزیبا میخوانم
وقتی آهنگ هایی که دوست داری میشنوم
وقتی توی نت هستم
وقتی بی خوابی میاد سراغم
وقتی غذاهایی که باهم خوردیم رامیخورم
وقتی زنگ تلفن به صدادرمیآید
وقتی تنها هستم
وقتی درمیان جمع هستم 
وقتی ..........
  (هذیان)




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 5 خرداد 1396 :: نویسنده : حسن تنگسیری
در مجالی كه برایم باقیست
باز همراه شما مدرسه ای می سازیم
كه در آن همواره اول صبح                                            
به زبانی ساده ،مهر تدریس كنند،
و بگویند خدا خالق زیبایی
و سراینده عشق ،آفریننده ماست.
مهربانیست كه ما را به 
نكویی ،دانایی،زیبایی
و به خود می خواند
جنتی دارد نزدیك، زیبا و بزرگ
دوزخی دارد، به گمانم
كوچك و بعید
در پی سودا نیست
كه ببخشد ما را،و بفهماندمان،
ترس ما بیرون از دایره رحمت اوست
در مجالی كه برایم باقیست
باز همراه شما مدرسه ایی می سازیم
كه خرد را با عشق،
علم را با احساس،
و ریاضی را با شعر
دین را با عرفان
همه را با تشویق تدریس كنند
لای انگشت كسی ،قلمی نگذارند
و نخوانند كسی را حیوان
و نگویند كسی را كودن
و معلم هر روز
روح را حاضر و غایب بكند
و به جز ایمانش
هیچكس چیزی را حفظ نباید بكند
مغزها پرنشود چون انبار
قلب خالی نشود از احساس
درس هایی بدهند
كه به جای مغز، دلها را تسخیر كند.
از كتاب تاریخ جنگ را بردارند
در كلاس انشاء،
هر كسی حرف دلش را بزند
«غیرممكن» را از خاطره ها محو كنند
تا، كسی بعد از این
باز همواره نگوید: (هرگز)
و به آسانی همرنگ جماعت نشود.
زنگ نقاشی تكرار شود
رنگ را در پائیز تعلیم دهند
قطره را در باران ،موج را در ساحل
زندگی را در رفتن و برگشتن ،از قله كوه
و عبادت را در خدمت خلق،
كار را در كندو
و طبیعت را در جنگل و دشت.
مشق شب این باشد ،كه شبی چندین بار
همه تكرار كنیم:
عدل
آزادی
قانون
شادی...
در مجالی كه برایم باقیست
باز همراه شما مدرسه ای می سازیم
تاامتحانی بشود ،كه بسنجد ما را
تا بفهمند چقدر
عاشق و آگه و آدم شده ایم
كه در آن آخر وقت
به زبانی ساده ،شعر تدریس كنند
و بگویند كه تا فردا صبح
خالق عشق نگهدار شما.
  (از:مجتبی کاشانی)




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 14 اردیبهشت 1396 :: نویسنده : حسن تنگسیری
زندگی آخرسرآید، بندگی درکارنیست،
بندگی گر شرط باشد، زندگی درکارنیست.
گر فشاردشمنان آبت کند، مسکین مشو،
مرد باش ای خسته دل ،شرمندگی درکار نیست.
با حقارت گرببارد برسرت باران دُر
آسمان را گو:بُرو بارندگی درکارنیست
گر که با وابستگی دارای این دنیا شوی،
دورش افکن !اینچنین دارندگی درکار نیست
گر به شرط  پای بوسی سر بماند برتنت،
جان ده ورد کن ، که سر افکندگی در کار نیست
زندگی آزادی انسان و استقلال اوست،
بهر آزادی جدل کن ، بندگی در کار نیست.
     (از:لاهوتی)




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 31 فروردین 1396 :: نویسنده : حسن تنگسیری
    علم بهتر است یا ثروت ؟
 البته بر ما دانش آموزان واضع وآشكار است كه ثروت بهتر است
 البته در كلاسهای پایین تر ما فكر می كردیم علم بهتر است 
زیرا :ازدیربازدرمغز ما چپانده اند كه ثروت یك روز ممكن است
 تمام شود یا دزد آن راببرد اما علم همیشه درمغزوفکرمامیماند
 اما امروزه كه ما بزرگتر شده ایم میدانیم که ثروت بهتر است
 چون هیچ كس نمیتواندآنرا بدزدد زیرا در بانك ها ودر جایی امن 
نگهداری میشودو هیچوقت هم تمام نمیشود 
زیرا هر چقدر هم بی دست وپا باشیم ونتوانیم آنرا در تجارت
 های مشكوك وغیر مشكوك بكاربیاندازیم بانك هابه پول ما سود میدهند 
البته ما نباید بگوییم سود زیرا سود حرام  است بلكه به جای سود 
باید بگوییم كار مزد ! امروز تمام كسانی  كه درس خوانده 
ومهندس شده اند دانشمند شده اند پرفسور شده اند 
همه در خدمت ثروتمندان هستند وبرای پیش برد مقاصدآنها 
شب وروز زحمت میکشند وکار میکنند ودرمقابل ثروتمندان 
كرنش میكنندوثروتمندان به تفریح وخوش گذرانی مشغول میشوند
 شاید اگر مثل امروزیها چشم وگوشمان باز بود 
یا كسی ما را راهنمایی می كردما هم تا حالا ثروتمند شده بودیم
 و چندین آد م تحصیل كرده را دراختیار خود داشتیم 
من فكر می كنم ثروتمند شدن خیلی آسانتر از درس خواندن باشد
 زیرا برای ثروتمند شدن نیاز ی به دود چراغ خوردن نیست
 كافی است یك كمی پررو حقه باز شارلاتان باشید
 ومقداری حق ونا حق كنی یا یك پارتی گردن كلفت داشته باشی
 آن وقت دیگر نیازی به ابتكا ر وپشتكار وازاین حرفهای 
قلنبه سلنبه نداری همه درها به رویت باز میشود
 وبه زودی ثروتمند  می شوی پس ما دانش آموزان از این 
انشا ء نتیجه میگیریم كه: ثروت بهتر از علم است
 و علم همیشه در خدمت ثروت است .       
(ازهذیان خودم)




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 25 فروردین 1396 :: نویسنده : حسن تنگسیری
من خسته ام عزیز،
آنقدر خسته که می خواهم
در همین سطرها به خواب روم
و خواب خوب تو را واژه، واژه
و سطر به سطر بنویسم.
چرا کسی نمی فهمد
که هیچ چیزی بیشتر از خیال تو 
برایم آرامش نمی آفریند؟ 
چرا کسی باور نمی کند
که شکوه آن لحظه،
 به تمام روزهای فردایم می  ارزد؟


ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 44 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
--------------------------------------------------------------------------------------------------------- کد لینک به همراه متن ----------------------- --------------------------------

دانلود آهنگ جدید